| سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 - [3:0] |
بلرز...
در چشمم،
جایی درون دهانم،
لای دندان هایم.
تقلا چه فایده؟
ـ تسلیم شو آهوی نازم
وقتی گرگ می شوم از خودم می ترسم
ـچه برسد به تو.
|
توسط : شاعر مرده
|
| جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 - [21:7] | در گیر و دار هستی وقتی نیستی! |
سر نوشت:وقتی می گویی مرده ام نیازی نیست که یادم دهی مرده ها حرف نمیزنند. چیزی در من هست که نیست! درست به اندازه تو در من -که نیستی. و چقدر هست این نیستی ات در هستی ام -که دیگر تو نیستم. ۰ تو آلوده ی خویشتن من آلوده ی تو تمام هستی همین. و خدایی که هست،نیست؟ ۰ هست من بودی و حالا که نیستی،نیستم. من نیستم، تو هستم، نیستم. ۰ خدا هم نبود. نیست تا وقتی که هستی و وقتی که هستی، نیست باشی. پی نوشت: -مرده شور ببرتت که نیستی! -من مرده ام ولی حرف میزنم حتی اگر تو معلم مرگم باشی.
|
توسط : شاعر مرده
|
| شنبه هجدهم خرداد 1387 - [4:22] |
خواب است خدا
یک امشب را نخواب
-بت بزرگ-
تمام آسمان به پایت خواهد افتاد
ستارگان-ماه
بی کرانگی،پادشاهی،خدایی لایق توست
-بت بزرگ-
۰
نوبت توست اهوره ی حوائج
خدایی کن بر من
سخاوتت را.
|
توسط : شاعر مرده
|
| چهارشنبه هشتم خرداد 1387 - [2:3] |
فقط یکبار که حواست نباشد،
گا ز زده ی سیب دیگری را گاز میزنم،
با اشتها،پر هوس،بی وجدان.
۰
تو را که می نوشم دیگر گیج نمی شود
چشمم در چشمت،
جستجو نمی کند تنه ات را
این دست کنجکاو بهر سیبی.
- تمام عمر کال بودی-لعنتی-
۰
گفتم حواست که نباشد...هنوز که نه!
-حواست جمع باشد.تو را بخدا حواست جمع باشد!
|
توسط : شاعر مرده
|
| پنجشنبه دوم خرداد 1387 - [2:15] |
سجده ای بر لبهایت مسح روی بی کرانگی اندامت خلسه ای توام با درد . لامپها که خاموش میشود مرا بنده خود می کند خدای آتشکده ی تنت .
|
توسط : شاعر مرده
|
آرشیو مطالب
فروردین 1388
آرشیو موضوعی
شعر کثیف
دوستان
طراحی وب سایت
پیوندهای روزانه
نویسندگان وبلاگ
خروجی وبلاگ