تبليغاتX
...از دلم

...از دلم

قسمت چهارم/

 

این قلب مال توست یا یک گنجشک ترسیده؟

...............................

الهی من فدات.الهی من فدات

این شعرهای برای تو و قصه هام فدای تو.همه فدای تو.بزودی

 

.................................................................

نظر به رای دوستان این وبلاگ بر خلاف میلم حذف نمی شود بلکه تنها بصورت برگه ای بدون امکان نظردهی باقی می ماند

                                     و نان دشمنتان-هرکه باشد-آجر باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 12:58  توسط شاعر مرده 

قسمت سوم/

 

 اسطقس علی اسطقس ها:

عاقبت از زخم هایت

راهی

بدرونت می یابم. 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 19:45  توسط شاعر مرده  | 

سوژه ات می کنم،

بهترین قصه ام میشوی؟

بین مردمان نجس و آسمان وحشی

تو سوپر استارتر از هرسوره ای.

.

 هرچه بیشتر چاهت را بکنند

 آسمانت عمیمق تر میشود.

نترس!

وعده ی ما ته چاه.

.

فقط...

خوابهایت را لای  پیراهنت قائم کن

حسودان که دهانشان طعم خون می گیرد

بی چاره شیطان، طفلی گرگها!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 13:12  توسط شاعر مرده  | 

قسمت دوم/قصه ی گند بودنت

 

 انقدر مهم بودی؟

حتی حوصله ی مسواک زدن هم

. ندارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 17:26  توسط شاعر مرده  | 

قسمت اول/قصه ی گند بودنت

 

،قصه ی جدید نخواهد بود
،باز یکی بود و یکی نبود
 ...ناقص

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 12:24  توسط شاعر مرده  | 

مرا چگونه میبینی

 پرپرکی  و راه راه ؟

از پشت میله های  روغن زده

و چتری های کوتاه

.

الحق !

که زندان برازنده ی

قاتل است

و اینچنین  آزادی

 آغاز مرگ.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 20:36  توسط شاعر مرده  | 

تک به تک حروف

مو به موی نگارشش

من لابلای اسمت

 عشق بازی می کنم 

              " هرشب"

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط شاعر مرده  | 

 

بی حواس

 گیج و گنگ

قلم در شراب زد و تو را کشید

آفریدگارت را لعنت...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 12:24  توسط شاعر مرده  | 

پائیز می بارد

و

چتری که نیاورده ام

غافلگیری نداشتیم

این توفان لعنتی وسط چشم های تو چه می کند؟

.

از عهده ی همه ی فصل ها بر نمی آیی؟!

باشد...

پائیز فقط مال تو

.

امروز هوا اگر خوب باشد

پیاده روی تا فتح تمامی کوچه پس کوچه ها

و اگر ابری

گوشه ی دنجی پناهمان خواهد داد با کمی چای وقهوه

تکلیف هوا را مشخص کن.

.

1.لطفا".

2.برگ زردم نکنی به دست باد بسپاری ام.

3.وقتی می باری تو خیس تر می شوی یا من؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 3:40  توسط شاعر مرده  | 

گیس گلابتون ها همیشه می خندند
حتی اگر نه ، به دستور کار گردان.
 .
نقش زیبایی است
به تو می آ...نه، تو به او می آیی.
 .
بیشتر از اینها بخند
اینطوری پرده نمی افتد
 .
به دل نمی نشیند اینطوری،
 سکوت منتظر لبخند است...
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:51  توسط شاعر مرده  |